خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





....

     

    در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

    می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست

    می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی

    چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست

    باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟

    باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست

    شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند

    یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست

    چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی

    دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

    وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو

    پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست

    میروی و خانه لبریز از نبودت میشود

    باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

     

    رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است

    باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    ....

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده